مدتهاست دعا میکنم باران نبارد...
"تو" که بودی دعای هر لحظه ام این بود ، که "باران" باشد!
تا به بهانه باران با "تو" یکی شوم...
شاید بی حوا دستانم را بگیری...
و
من در "خودم گم شوم"
به "من" ، جان میبخشید لمس حرارت دستانت زیر قطره های باران !
چه مغزور میشدم به وقتی که زیر چتر آسمان "من و تو" خیس از باران خاطره هایمان را میسرودیم!
باز باران بارید ، اما حالا دیگر دستهایمان به هم نمیرسد!
باز باران بارید ،اینبار بدون دعای من...!
شاید اینبار "تو" دعا کرده بودی!
شاید تو آرزو کرده بودی خاطرات گذشته ات را " از نو بنویسی "
شاید بهانه ای خواستی برای با "او" "یکی شدن"
شاید تو هم دلت برای آن سمفونی خاطره انگیز تنگ شده...
شاید "او" شاد تر از من ، بنوازد!
شاید "او" بجای "اشک ریختن" زیر قطره های باران "میرقصد"
شاید "او" ، شبیه "آرزوهای توست"
"تو" و "او"
و باز هم ، خوش به حال "او"!
نظرات شما عزیزان:
SALMAN 
ساعت21:27---3 اسفند 1391
کپی برابر اصل !
مگه نه؟
چه دنیایی شده...
حتی افکار آدمو میدزدن !
با معرفت کاش حداقل یه لینک میدادی
|